
دیشب حدود 6زنگ زد 5/5رسیده بودم خونه تازه چای ریختم که گوشیم زنگ خورد. یک ساعتی حرف زدیم ازخودمون دوری عشق تنهایی اونجا برف میبارید و اینجا بارون شدید.هردو تنها بودیم پسرش رفته بود پیش مادرش من هم تنها بودم .دردو دلهای عاشقانه حرفهای تو رختخوابی که البته هیچ وقت واردجزئیاتش نمیشیم اینکه ی قراری بگذازیم و باز کنارهم باشیم یا اون بیاد یا اینکه من برم البته جاده ها همش برفی و بارونیه و خیلی سخ...
ادامه مطلب