دل تنگی

خرید بک لینک
دیروز ارتباط شرکت با دنیای خارج قطع بود . تلفن اینترنت و همه چیز قطع تا عصر که تونستم نگاه نخست

روزنامه رو بخونم . براش پیام دادم قلمت مانا عزیزم مثل همیشه عالی و حالش رو پرسیدم، اما جوابی

نداد . شب که اومدم خونه حدود هفت زنگ زدم اشغال بودم میدونستم جلسه داره . تا ساعت11 که

بهم اس دادکه رسیده خونه و حالم رو پرسید من هم عصبانی بودم جواب دادم که چرا جوابمو نداده و

عذر خواهی کرد .اما زنگ نزد میدونستم داره شام درست میکنه درواقع شام و نهار برای فردا چون میلاد

پیشش بود . امروز بهم صبح بخیر گفت و من هم جوابشو دادم . دوسه تا پیام عاشقانه

شرکت هم که کلی سرم شلوغ بود 500 میلیون چک نوشتم و تاریخهای چک رو درآوردم کلی با شرکتهای

بدهکار تماس گرفتم . کارپردازهای شرکت رو فرستادم برای پاس کردن چکها . مدتهاست چکها رو

نمیخوابونم به حساب . گاهی تو این بازار خراب مجبورمیشم تماس بگیرم تا چکها پاس شه . یا نقدی

واریز کنند حتی اگر شده بخشی از چکها رو . روزگارسختیه اما باید گذروند تا شرکت سرپاواسه .

چشمام اذیتم میکنه باید برم دکتر نمره عینک مطالعه ام بالا رفته . نمیدونم چرااینقدر کم به خودم

میرسم آرایش نمیکنم گاهی خیلی کم . ساده میرم سرکار مثل کارمندهای بخش دولتی .

امروز بهش زنگ نمیزنم. باید خودش زنگ بزنه . دلم تنگ میشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:12  توسط نوا |
ماه مهر...

ما را در سایت ماه مهر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 12:26

صفحه بندی