روزنامه رو بخونم . براش پیام دادم قلمت مانا عزیزم مثل همیشه عالی و حالش رو پرسیدم، اما جوابی
نداد . شب که اومدم خونه حدود هفت زنگ زدم اشغال بودم میدونستم جلسه داره . تا ساعت11 که
بهم اس دادکه رسیده خونه و حالم رو پرسید من هم عصبانی بودم جواب دادم که چرا جوابمو نداده و
عذر خواهی کرد .اما زنگ نزد میدونستم داره شام درست میکنه درواقع شام و نهار برای فردا چون میلاد
پیشش بود . امروز بهم صبح بخیر گفت و من هم جوابشو دادم . دوسه تا پیام عاشقانه
شرکت هم که کلی سرم شلوغ بود 500 میلیون چک نوشتم و تاریخهای چک رو درآوردم کلی با شرکتهای
بدهکار تماس گرفتم . کارپردازهای شرکت رو فرستادم برای پاس کردن چکها . مدتهاست چکها رو
نمیخوابونم به حساب . گاهی تو این بازار خراب مجبورمیشم تماس بگیرم تا چکها پاس شه . یا نقدی
واریز کنند حتی اگر شده بخشی از چکها رو . روزگارسختیه اما باید گذروند تا شرکت سرپاواسه .
چشمام اذیتم میکنه باید برم دکتر نمره عینک مطالعه ام بالا رفته . نمیدونم چرااینقدر کم به خودم
میرسم آرایش نمیکنم گاهی خیلی کم . ساده میرم سرکار مثل کارمندهای بخش دولتی .
امروز بهش زنگ نمیزنم. باید خودش زنگ بزنه . دلم تنگ میشه
ما را در سایت ماه مهر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55