نفسهاش

خرید بک لینک
صبح که آمدم یاد داشت روزش رو خوندم . در مورد برجام و ایران و و سیاستهای روز آمریکا

هوا خیلی ملس شده ی کمی از اون گرمای وحشتناک کم شده . این همه سال به یاد

ندارم که همچین گرمایی داشتیم . همیشه کمی بارندگی بود اما امسال خشکسالی تمام

تقریبن دو ماه باران نبارید . هوا چنان بر زمین شد بخیل که تمام برگهای درختا جمع شده .

مدیر گرامی شرکت رفتن سفر خارج از کشور و علی مونده و حوضش . و کلی کارهای مالی و

چکها که باید انجام بشه . دو روز پیاپی هم که خونه مهمون داشتیم . اصلن هم حوصله ندارم که

امروز بعد کار برم اون شرکت . ی کمی میخوام به خودم استراحت بدم . خیلی هم گرسنمه لحظاتی

پایانی کار هم که هست و از ساعتی که اومدم برای رفتن به خونه لحظه شماری میکردم . برم ی

استراحتی بکنم حالم بهتر شه. دیشب موقع خواب با تموم خستگیم دلم میخواست بود و تو آغوشش

بودم . خاطرهء طعم بوسه هاش حال خوبی بهم میداد و آغوش مردونش . وقتی تا صبح بغلم میکنه

و من تو آغوششم و گرمای نفسهاش که به گونه هام میخوره بهم آرامش میده .

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:3  توسط نوا |
ماه مهر...

ما را در سایت ماه مهر دنبال می‌کنید

برچسب: نفسهاش, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 12:26

صفحه بندی