هوا خیلی ملس شده ی کمی از اون گرمای وحشتناک کم شده . این همه سال به یاد
ندارم که همچین گرمایی داشتیم . همیشه کمی بارندگی بود اما امسال خشکسالی تمام
تقریبن دو ماه باران نبارید . هوا چنان بر زمین شد بخیل که تمام برگهای درختا جمع شده .
مدیر گرامی شرکت رفتن سفر خارج از کشور و علی مونده و حوضش . و کلی کارهای مالی و
چکها که باید انجام بشه . دو روز پیاپی هم که خونه مهمون داشتیم . اصلن هم حوصله ندارم که
امروز بعد کار برم اون شرکت . ی کمی میخوام به خودم استراحت بدم . خیلی هم گرسنمه لحظاتی
پایانی کار هم که هست و از ساعتی که اومدم برای رفتن به خونه لحظه شماری میکردم . برم ی
استراحتی بکنم حالم بهتر شه. دیشب موقع خواب با تموم خستگیم دلم میخواست بود و تو آغوشش
بودم . خاطرهء طعم بوسه هاش حال خوبی بهم میداد و آغوش مردونش . وقتی تا صبح بغلم میکنه
و من تو آغوششم و گرمای نفسهاش که به گونه هام میخوره بهم آرامش میده .
ما را در سایت ماه مهر دنبال میکنید
برچسب: نفسهاش, نویسنده: بازدید: 43