سرما خوردگی

خرید بک لینک
گفته بود که این هفته میاد اما نمیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد.

سرما خورده افتضاح . نمیتونست حرف بزنه بعد اینکه 5شنبه جاده بارندگیه تهران هم بارون میباره .

منم گفتم که اشکالی نداره عزیزم اصلن مهم نیست مهم خودتی و سلامتیت . مثل یک عاشق مهربون

بهش گفتم که نیاد . سه ماهه که دوریم و همدیگر و ندیدیم ما از هم بیشتر از 4 ساعت فاصله نداریم

نه اینکه لوس بازی دربیارمو بگم که باید بیای و همو ببینیم اون هم تو این سن و سال اما خب دوستی

دیدار رو میطلبه من هم که خواستم برم نشد . موضوع خرید خونش و جابجایی و مهمونیش و باز شدن

مدرسه همه و همه باعث شد که نتونم برم . اینجا هوا سرد شده امروز تو سالن شرکت بخاری روشن

کردیم . اطاق حسابداری هنوز بخاری نصب نشده . اما واجب شد که روشن بشه . من تقریبن یخ بستم

با اینکه بلوز آستین بلند تنم هست با مانتو اما دستام یخه . دیشب اطاقمو گردگیری کردم و دست راستم

به شدت درد میگیره نصفه شب از درد دست از خواب بیدار شدم . این هم از روزگار ما .

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 13:5  توسط نوا |
ماه مهر...

ما را در سایت ماه مهر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 18:10

صفحه بندی