استسقاء

خرید بک لینک
هفته ای دو روز بعدِ شرکت میرم کارهای حسابداری یک شرکت رو انجام میدم . باشهرمون 15 کیلومتر

فاصله داره . وقتی بر میگشتم سوار یکی از ماشینهای توراهی شدم . عمومن این ساعت که برمیگردم

کشاورزهای از سر زمینها بر میگردن . آقایی که پشت رل بود مثل کشاورزا بود . ازم پرسید دختر فلانی

هستی؟ گفتم نه مال اینجا نیستم . بعد بهم گفت من مدیر مالی تربیت بدنی بودم باز نشست شدم

حالا دخترم رو گذاشتم جای خودم . باور کنید به زور میتونستی حرفاشو بفهمی که داره چی میگه . درسته

که سواد به قیافه و پوشش و پرستیژ نیست اما اینکه بیان درستی داشته باشی خیلی مهمه . البته

تو منطقهء ما همینه این 38سال که از انقلاب میگذره بیشتر ادمای مسئول از کوه و کمر با سواد و بیسوا

شدن رئیس که به این روز افتادیم . بعدخودشون که کلن موروثی شده دخترا و پسراشون رو اوردن

جای خودشون . البته دیگه بی تفاوتم . من که اگر بانک ...نفر سوم اگه جام یکی دیگه رو نمیگذاشتن

23سال سابقه داشتم و اگر تو وزارت....... هم همینطور الان 20سالی میشد . فکر کنید کارمند وزارت

خونه تو تهران . اینهمه بخونی جزو نفرات عالی باشی بعد به سادگی چون پارتی نداری ردت کنن .

بگذریم . خدا ازشون نگذره .

یک شنبه شب با هم صحبت کردیم . من داشتم میخوابیدم که زنگ زد . تازه رسیده بود خستهء خسته

چای و ویفر شکلاتی میخورد . از اون به بعد تازه میخواست کوکوی سبزی درست کنه . کاش کنارش بودم

وقتی میرسید همه چیز آماده بود . میگفت تا صبح باید بیدار بمونم و کلی مطلب بنویسم و برای دوشنبه

برای همین من زود قطع کردم که به کارش برسه . دوشنبه حدود 12/30شب زنگ زد که من در خواب

خوش بودم . صبح سه شنبه بهش زنگ زدم و کلی حرف زدیم . امروز هم یک پیام عاشقانه بهم دادیم

دلم برای این پیامها لک زده . میدونید ما ادما انگار این روزها بیماری استسقاء گرفتیم( همان بیماری دیابت)

که زمان سعدی و حافظ بهمش میگفتن . مثل بیماری که هر چی اب میخوره باز تشنشه . ما هم هر چی

عشق هست باز هم کمه مونه البته شاید زیاده خواه شدیم .

ماه مهر...

ما را در سایت ماه مهر دنبال می‌کنید

برچسب: استسقاء, نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 12:26

صفحه بندی