تا 7/30 تو تخت بودم بعدش اژانس زنگ زدم رسیدم شرکت با حال بد اصلن جون نداشتم . چند باررفتم
دستشویی حدود 8/30 دیگه طاقت نیاوردم گلاب به روتون بالا اوردم . بد بودم بد تر شدم
دیگه تا 11/30 مقاومت کردم حمید زنگ زدم که حالم رو بپرسه بعدش دیگه به اصرار رئیس
آژانس گرفتم خونه رفتم .فقط بهش زنگ زدم که رسیدم و بیهوش شدم تا ساعت 4 . اصلن جون نداشتم
فقط دو سه لقمه نون و پنیر اونهم ساعت 8 شب خوردم .دوباره حمید بهم زنگ زد که حالم رو بپرسه حرف
زدیم بهش گفتم دارم میمیرم اونم کلی شوخی کرد که حالم خوب شه منم خندیدم . گفتم اگه بمیرم چی
کار میکنی گفت منم همرات میام منم گفتم تو نباید بیای میگم که راهت ندن اخه تو کلی اینجا کار داری .
بعد خوابیدم تا صبح . اما خدا روشکر امروزیک کمی بهترم . باز هم فقط چند لقمه نون وپنیر و گردو با
چای و نبات خوردم. ساعت 11 بهم زنگ زد قربون صدقم رفت منم کیف کردم منم نمیتونستم جلو همکارام
جوابشو بدم اونم میگفت حالا بدجنسی میکنم هر چی دلم خواسته بهت میگم من که نمیتونستم چیزی
بگم اونم کیف میکرد حالا هم دیگه دارم کم کم جمع میکنم که برم . ولی هنوز جون ندارم . فکر کنم
10سالی میشد که اینطور نشده بودم یعنی حالا تهوع و گلاب بروتون . امیدوارم هیچ وقت اینطور
مریض نشم .
ما را در سایت ماه مهر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 36