به خاطر خرید خونه ء جدیدش . تا اواسط مهر هم نمیتونیم همو ببینیم . تقریبن دو ماهه که همدیگرو ندیدیم.
وابسته نیستم به هیچ وجه اما دلم میخواست اینجا بود . ی غروبی با هم میرفتیم ی گوشه ای ی فنجون چای
با کیکهای شکلاتی که درست میکنم دو کلمه حرف عالی میشد . اما حیف که نمیشه و چاره ای هم نیست .
گاهی چشمامو میبندم و طعم بوسه هاش رو حس میکنم . وقتی محکم بغلم میکنه و موهای بلندمو نوازش
میکنه . وقتی صداش میزنم و میگه جونم . وقتی داره ی گزارش مینویسه و من یواشکی میبوسمش . بعد
تو آغوشش منو محکم بغل میکنه . حتی خساستش رو هم دوست دارم . اخه اصفهانیه و آثارش کاملن
در وجودش پیداست . هر دو عاشق هله هوله ایم . پفک تخمه شکلات .... وقتی آخر شب اینارو میارم و
با هم میخوریم و هردو عاشق بستنی شکلاتی انواع و اقسامش . وقتی از کار برام میگه و مشکلاتش
کمک فکری که ازم میخواد و عمومن هم کمکهام راه گشاش بوده کیف میکنم . زندگی خیل پیچیده است
انگار دور یک دایره داریم میچرخیم و همش سرجای اولمونیم . نمیدونم دیگه چرا هیچ کس به هیچی راضی
نیست و همه تنهاییم .
ما را در سایت ماه مهر دنبال میکنید
برچسب: تنهایی, نویسنده: بازدید: 48